رویا در فرنگ
آره خوابتو دیدم.....
نه از اون خوابا که فقط هستی تا بهم بفهمونی چقدر برام مهم بودی و مهم هستی......
آره کوبیدم اومدم یه جایی.....اومده بودم اونجا فقط به خاطر تو.....یه جایی که اینجا نبود.....مردمونش از این رنگ نبودن.......آدرس رو نگاه می کردم که روی یه تیکه کاغذ نوشته بودم......همین که رسیدم جلوی در فهمیدم که از پشت پنجره منو دیدی.......تنها نبودی با مامانت بودی.......انتظار داشتم سورپرایز بشی......یا اینکه از اون پشت یه لبخند بزنی......از در که اومدی بیرون.....فهمیدم دیگه خیلی دیر اومدم......تو نگاهت نبود.....اون چیزی که همیشه بود دیگه اثری ازش نبود.....
اونقدر عصبانی بودی که توی همون حال رفتم و پشت سرمو نگاه نکردم....ولی صدای داد و فریادهات رو می شنیدم......
به سوی نا کجا سرگردان شدم.....در حالی که گریه می کردم......کوچه های غریب.....آدمهایی که اشک های منو حتی نمی بینن ........من سرگردان.....
گر لب بر لب گذاشته ام.....در درون حرف ها دارم......گر آرامم....در درون به طغیانم......
بگذار و بگذر که آنچه را که نباید نشاید............
دکتر شهید ما
دکتر بازم سالگرد-ات شد......
بازم دلم گرفت......
دکتر از پنجره داری کجا رو نگاه می کنی......
دکتر تا حالا به این فکر کردی که اشک ریختن هم حدی داره.......
دکتر تا حالا به این فکر کردی که آدم خیلی وقتا لازم نیست برای هر سوالی جوابی داشته باشه....
دکتر تا حالا به این فکر کردی که جهان بینی و ایدئولوژی هم تاریخ مصرف داره و انقلابات درونی هم نمی تونه نجاتش بده.....
دکتر دلم برات تنگ شده......مثه کویر به قطره ای آب خنک!
هنرمند
پروردگارا تو را بر تو قسم که بر آب نرفتم...چو خسی و...بر هوا نپریدم چو مگسی...که ای کاش کسی را کسی بودم.....کفش های کتانی ام کجایید که سنگلاخ های کوهستان سرد خوشامد گویند ما را... درود و بدرود را در ناگفته های خموش دلم گفته ام وی را هزاران بار آن لحظه که نباید را نشاید....و آنگاه که می سوزم و در خود می سازم.....که عجب یکه حس غریبی است هم آغوشی ماسه های دست نخورده ی تو را ای دریا... و آن گاه که می کوبد بر دلم موج های خروشان سرمستت را و می شکند آنچه خود در درون شکسته است دگر بار........ زیباترین را زیبایی است آنگه که دست نیافتنی ترین است......نقشه ی گنج را هرگز با خود نبردم.. هنری ندارم......جز سکوت......
صندوقخانه
نوای ملایمی گوشهایم را نوازش می دهد......آن هنگام که سراسر شوریده و سرمست از نوای صندوقخانه ی دلم رو به هر سو می کنم و آسوده خاطر به دوردست ها می نگرم......
خانه ای که بر دوش می کشم همان دل شیشه ای-ام است......در کنج-اش صندوقخانه ای است...در کنج صندوقخانه اش پیانو-ای کهنه و خاک گرفته هنوز هم انگار می نوازد......درنگ می کنم و در آن لحظه که شب را به صبح می سپارم ، دانم که ملودی کوک-اش از برای چیست و این ساز ناکوک-ام چرا ملودی هایی در خود نهان دارد بس کوک!
آنکه نگفت و آنکس که نمی ماند.....
می گذرد عمر بسان آب روان رود.......گذشت آن روزگاران که او ز مولانا و من ز اخوان و تو ز سهراب و استاد ز عشق خیام در شوق بی مثالی گرفتار و شیدایی را به یکدیگر نسیه می دادیم.......
و آن گودو که همچنان نیامد......و همسفری که به ناگاه همسفر یاسمینا شد و آن پیپی که پیپ نیست و پس میشل آیا پس آن چیست؟ و قاشقی که وجود ندارد......
آن فیلسوف باده فروش و آن فیلم سازی که هیچوقت فیلمش را نساخت و پس از مرگش فیلم نامه ی طلایی اش را از زیر تختش به بیرون کشانیدند و همگان ز مرگش در انده نگریستند.......
آن رویای خام و واقعیتی تلخ!
زیبا بودن آسان است گر زیبایی را باشد آنچه همگان می پسندند!
گر می و پیمانه را در بغل نشاید دلداده را همی نگاهی به طمع.....آنچه شوریده حالم کرده است دیدن است و گذشتن....که گذشت را می گویمش روزی همانا والاتر باید ز عاشقی.....که عاشقی را اختیار در دل نباشد و آنکه گفت خود خواستم عاشق شدن را دروغگویی بیش ندیدم......
سکوت......آنگه که دل را تاب نباشد و سر را تاج هفت نگین .....
Schiller Feat. Nadia Ali

I know you don't believe me
When I say it's gonna be alright...
I know you're tired of tryin'
When you feel your soul is dyin' inside...
But you can count on me...
I am for you
You can lean on me...
Believe it's true
You know that I try, I try, I try,
I try to make you feel alright...
You'll find, you'll find, you'll find
Me in the middle of the night...
I am yours to love.
Every word escapes me
When I think of all the things I lost
Everywhere my head turns
It's a dead-end road, I know
But you can count on me...
I'm here for you
You can lean on me...
Believe it's true!
You know that I try, I try, I try,
I try to make you feel alright...
You'll find, you'll find, you'll find
Me in the middle of the night...
I am yours to love,
I... I...
I am yours to... love.
I... a...m...
Yours to love,
YOURS TO LOVE!
Mmmhh, yeah...
You know that I try, I try, I try,
I try to make you feel alright...
You'll find, you'll find, you'll find
Me in the middle of the night...
I am yours to love,
Fi...nd...
I am yours to love
دلنوشته ای برای دخترکم.....
دنیای رویاهایم رو به سردی گرائیده است....دکتر منسوجی عزیز و مهربان چه سنجیده گفتی در آن روزهای جوانی ام.......همانا دگر آن سوسوی سپیده دم دلش را به تاریکی باخته است......این شب را صبح نشاید......
عالِم را به زنجیر کشیدند و زاهد را به میخانه کشاندند، اخلاق را به سخره گرفتند و دروغ را بر سر نیزه ها کردند و آئین خودشان را به تعفن، گران فروختند!
دردی قلبم را در خود فرا گرفته است و ای کاش نمی فهمیدم و ای کاش چشمه ای بودم در دل کویر و هر رهگذر لب تشنه ای را سیراب کردن بود آرزویم.....
دخترم.....دختری که عهد بستم که هرگز این گوسپندان گرگ صفت را نخواهی دید......دخترم.....دخترم که هنوز نامت را نمی دانم و چشمان زیبایت را ندیده ام........اگر روزگاری این دلنوشته را خواندی بدان که سخت نادمم و پشیمان....از اینکه در این لحظه خود را در سرزمین همیشه پارس می یابم......در این شهر طاعون زده......بدان و مطمئن باش که تا جان در کالبدم باقی است گر روزی خداونگار این جهان بودنت را ز من طلب کرد، هیچگاه در کنار دروغ و تعفن رهایت نکنم........و در آن پیله ای که خود گرفتار شدم تو را گرفتار نبینم
و روزی خواهد آمد که تو از من خواهی پرسید پدر تو را در آن دوران چه گذشته است که اینقدر رنگ روزگار بر رخسارت نشسته است و من فقط سکوت خواهم کرد و هیچ نخواهم گفت.....
اندرز های یه پیرمرد
همه ی ما دچار یاس و نا امیدی از خیلی چیزها می شیم.....درسته در بعضی شرایط واقعا نمیشه کاریش کرد ولی در اکثریت مواقع میشه یاس و نا امیدی رو با احساسات زیبا و (حداقل بی ضرر) تعویض کرد.....
همه ی ما می دونیم که توی این دوره ی ماشینی آدم ها کمتر قابل اعتماد هستن....اعتماد که جای خود داره عشق و محبت نسبت به همدیگه که دیگه واقعا نایاب شده....مشکلات یکی دو تا نیستن.....پاتو که از در خونه میزاری بیرون مورد تهاجم انواع و اقسام استرس ها قرار می گیری....حالا به نظر شما چیکار باید کرد؟
اجازه بدیم این استرس ها و ناراحتی ها و این یاس از زندگی در یک دنیای ماشینی ما رو له کنن؟......
چیزی که در طول زندگیم تجربه کردم و بهش رسیدم (تاکنون) اینه که اگه بخوام چیزی رو در دنیای اطرافم تغییر بدم باید اول از درون خودم شروع کنم.....اگر کسی رو قابل اعتماد نمی دونم پس اول سعی می کنم با ثبات باشم و اجازه بدم دیگران به من اعتماد کنن حتی اگر کسی رو پیدا نکنم که بهش اعتماد کنم.....
اگر هیچ کسی نیست که دلسوز من باشه.....من دلسوز دیگران می شم حتی اگر لیاقتش رو نداشته باشه من محبتم رو ازش دریغ نمی کنم...برای اینکه او منشا احساس محبت من نیست این دل من و قلب منه که این احساس رو داره و هر چی این احساس رو نسبت به دیگران دردرون دلم تقویت کنم قلب بزرگتری پیدا می کنم......یه مثلی داریم که میگه با هر دستی بدی با همون دست پس می گیری.....پس منطقی هم بهش نگام کنیم اگر من به دیگران محبت کنم یا احترام بزارم دیگران بطور غیر قابل انکاری (حتی اگر در دلشون نخوان) به من احترام می زارن و به من محبت می کنن...هیچ جایی نشنیدم که کسی با محبت کردن به دیگران دشمنی رو برای خودش به ارمغان بیاره.......
ایمان و امید به خود!...بله توی این زندگی ما همه تک هستیم و هیچ کسی نمی تونه ما رو درک کنه...باور غلطی که وجود داره و باعث به وجود اومدن نوعی انتظار از دیگران شده، درک شدن توسط دیگرانه.....کسی نمی تونه تماما شما رو درک کنه...پس این انتظار رو در درون خودتون از بین ببرین و یه نفس راحت بکشین.......به جای اینکه به دیگری تکیه کنین به خودتون تکیه بزنین......بهترین و قابل اعتماد ترین دوست شما خودتونین و هیچ کس دیگه!......دوست بهتری برای خودتون باشین به جای تضیعف خودتون توسط تفکرات منفی و یاس سعی کنین روح و جسمتونو قوی کنین....آماده باشین برای رفتن به جنگ مشکلات....به جای اینکه از مشکلات بترسین و ازشون فرار کنین این شما باشین که مشکلات رو پیدا می کنین و به سمتشون میرین تا قدرتمندانه حلشون کنین........از حل کردن و در آغوش کشیدن مشکلات لذت ببرید...و اعتماد به نفس و انرژی بگیرید! اول به سراغ سخت ترین مشکلی که باهاش مواجه شدین برین چون وقتی اونو حل کنین مشکلات کوچیک تر براتون دیگه چالش بر انگیز نیستن......
دوست من آینده ماله آدمهاییه که مشکلات نه تنها تضیعفشون نمی کنه بلکه گذشتن از اونها قدرتمند ترشون می کنه....پس تلاش یادتون نره.....حتی اگر می دونین ممکنه از پس مشکلی بر نیایین ولی تلاشتونو بکنین....چون همین تلاش بهتون قدرت و تجربه میده.......
زندگی چیز جز سروکله زدن با انواع و اقسام مشکلات نیست.....از حل کردن این مشکلات لذت ببرید و قدرتمند تر بشید
