Numbers can talk

10 5     20' 1 9 13 5    19 9     6 15 18 20     19 9   20 18 15 16      17 21 5      10 5       14' 1 9       10 1 13 1 9 19       19 5   19 5 14 20 9 18       4 5 10 1    13 15 14     
1 13 15 21 18.

  
نویسنده : بازگشته ی ماندنی..... ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها :


بهترین تولد زندگیم....

دیوونت شده بودم....دیگه سیم آخرم ترکید.....بابت همه چیز ممنونم....به خاطر بودنت....به خاطر شخصی ترین و با ارزشترین هدیه ای که بهم دادی.........

از خودم خجالت کشدیم با این هدیه خریدنم......ازت ممنونم.....دوستت دارم.....بوسسسسسسسس

je t'adore

 

  
نویسنده : بازگشته ی ماندنی..... ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها :


لحظات....

لحظات عمر می گذرند و شاید کمی.....شاید حتی تنها ثانیه هایی را به زنده بودن افتخار باید.....

زندگی می گذرد......آری.....روزهایی که گذرشان شاید حتی بی اهمیت است.........یاد گرفتم که صبور باشم.....یاد گرفتم که زندگی همین است و همین......پس لحظه ها را در می یابم....آن لحظاتی که مرا می سازند.....زندگیم را می سازند.......خاطرات لحظات مرگم را.......

لحظه ای که بودنم او را امنیت است.......لحظه ای که حضورم او را شادی است.........و لحظه ای که بودنش مرا هدف است........لحظه ای حضورش قلبم را آرامش است.....

  
نویسنده : بازگشته ی ماندنی..... ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها :


misplaced

ساعت ها رو سپری می کنم......روزها رو می شمرم.....اون روزی که دوباره می بینمت چی روزیه..........نمی دونم.....بقیه چیزا مهم نیستن.....پادگان....کار.....زندگی....آینده......گور بابای همشون......کی میشه دوباره چشمای خوشگلتو ببینم......کی میشه سرتو بزاری روی شونه ام......کی میشه بپری تو بغلم.....کی میشه......

صدام در نمیاد.....می دونم که می فهمی......چیزی که باعث میشه آروم بمونم همینه.......بعضی وقتا خسته می شم.....خسته می شم از بس سعی می کنم به این چیزا فکر نکنم.....حالا فکر کنم بفهمی وقتی می گم غربتی شدم یعنی چی.....یعنی حس misplaced شدن دارم.....یعنی اونجایی نیستم که باید باشم......یعنی پیش تو......

  
نویسنده : بازگشته ی ماندنی..... ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها :